تبليغاتX
نم نم وارش
یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست


و لباسی که بر آن زخم فشنگی باقیست


یادگار پدرم دوش به من مینالید


که از این قصه فقط هفته جنگی باقیست....................

+ نوشته شده توسط ایمان در سه شنبه هجدهم آبان 1389 و ساعت 19:0 |

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

همان اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان‘ جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم


که درهمسایه چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم‘ نخستین نعره مستانه را خاموش آندم برلب پیمانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان‘ دیگری پوشیده از صد جامه رنگین‘ زمین و آسمان را واژگون‘ مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم‘ نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده‘ پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان‘ هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان‘ سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی‘ با همه صبر خدایی‘ تا که می دیدم عزیز نابجایی‘ نازبریک ناروا گردیده خواری می فروشد‘ گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ اگر من جای او بودم

که می دیدم‘ مشوش عارف وعامی‘ ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش‘به جز اندیشه عشق وفا‘ معدوم هرفکری دراین دنیای پرافسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘ چرا من جاي او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد‘ وگرنه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد

+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه نهم آبان 1389 و ساعت 9:36 |
سلام و عرض ادب

یه مقدار در گیر کار ای آخر پایان نامه ام هستم.کمتر میتونم بیام و سری بزنم.

ولی خیلی دلم میخواد بدوم و برم ..... واسم مقصد مهم نیست .

ولی هر جا ئی که اینجا نباشه خوبه...

شاید آخر بتونم اون طلب کاریمو از خدا بگیرم.

ایشا الله......

دارم باز قاطی میکنم ولش...........................................................

تا بعد

+ نوشته شده توسط ایمان در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 23:12 |
برای  برادرم" محمد" , که از ما کوچید و به دیار آبیها پر کشید.

 

چه عاشقو نه رفتی تو

از پیش ما به سوی د شت

 

دلم همش بارید و خوند

تو خلوت و سکوت دشت

 

 

هزا ر تا  تنها ئی اومد

نشست  تو  ا یونه د  لم

 

هر چی خدا زدم ولی

نرفتش از پیش دلم

 

غزل غزل قصه هامو

تو دشهای خسته میگم

 

ولی که قصه تو رو

با یاسهای خسته میگم

 

اون شب آخر یادته

گفتیم و خوندیم شعرامون

 

پنجره  ها ی  دل  شکست

بارید و اشک از چشمامون

 

یادم میاد که آخرا

تو اون سکوتو خلوتت

 

با اون ترانه های ناز

میخوندی اون حکا یتت

 

اونموقع که پر کشیدی

هوا سیاه و خسته شد

 

قامت ما خمید شو

دلهای ما شکسته شد

 

تو ا و ن نگا ه  آخر ت

خدا رو توش کاشته دید م

 

مثل دلای خسته مون

غصه رو توش کاشته دیدم

 

حالا توی تنهائئ یام

با گلها من حرف میزنم

 

تو این شبهای بی کسی

با خدا من حرف میزنم

 

حالا که حافظ میخونم

عاشق و عشق و می بینم

 

تو این هوای بی کسی

گلها رو صادق می بینم

 

شبها میام رو پشت بوم

ستاره ها رو میچینم

 

تو اون سیاه, روشن

خدای دل رو میبینم

 

حالا که تو دریا میرم

حرف میزنم با دل آب

 

تو اون سکوته زیر آب

می بینم اون خدای آب

 

وقتی که سازی می خونه

یاد تو و ساز ه تو ئه

 

هرچی که تو کنج دله

همش بیادت میخونه

 

سبد سبد ترانه هام

رسیده پیش بی کسا

 

گلها ی غصه  سر زد  و

 خشک شده اشک بی کسا

 

 این دل من پر از غمه

مثل گلها ی  مر یمه

 

تو این د یار خستگی

همیشه همراه غمه

 

میخوام برم به آسمون

به خلوته ستاره ها

 

به کنج پاک سرخیه

درونه باغ لاله ها

 

بستر آرامش مو

تو آسمونها می بینم

 

حقیقته نوشته رو

همش خدا ئی می بینم

 

تو این د یار بی کسی

هرجا باشی خاطرمی

 

تو خلوته خاطره ها

انیس و یار و همدمی

 

دلم میخواد کنار تو

ساکت و آروم بشینم

 

از اون گلستون خیال

اقاقیا رو بچینم

 

حالا که شعر آخرشه

باید یه حرفی بزنم

 

برای دل خستگیام

دوا و مرهم بزنم

 

باید بگم ترانه هام

شعر اگه هست ,واقعیه

 

صداقتش حقیقی و

شعرای من واقعیه

 

حقیقت شعرای من

وجود خوب و صافته

 

مرهم دل خستگیام

دستهای خوب و پاکته.

 

ایمان- سی ام/مرداد/هفتادو هفت

 

+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 14:50 |
سلام

امروز دلم یاده برادرم و کردش

خیلی دلم براش تنگ شده و حس غریبی دارم.

خیلی دلم میخواد ببینمش.مگه میشه؟مثل اون آرزوم که دلم میخواد ۳ دقیقه هم که شده برگردم به سالهای ۶۵ تا ۶۷.

مگه میشه؟

آخ که اگه میشدچقدر خوب میشد.آرزو که بر ما عیب نیست.....

 هرکجا هست خدایا بسلامت دارش.......

+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 14:44 |
 امروز خدمت حسن آقای شیردل رسیدم واسه اینکه قرار بود خاطرات جنگیه منو مصاحبه بگیره داداشش حسین آقا هم بود

خودمم میدونستم خاطرات من بیشتر کمدی جنگیه اما تو دلم تلخیشو تا کنهه دلم حس کرده بودم و تو بایگانی دلم گذاشته بودمش یه گوشه که تو خلوتم باحاش حال میکردم .

تا اینکه صبح ساعت ۱۰رفتم پیش حسن آقا از کودکی و خانواده ام پرسید منم کرمی دارم که جزئیات تو خاطرم میمونه خیلی مفصل واسشون میگفتم. در صندوق داشت باز میشد.....

آروم آروم دیدم دارم درگیر میشم خیلی زیاد طوری که دیگه حال  و روز اون زمونا اومد سراغم جلسه هامون که تموم میشد حال زمون جنگو داشتم که وقتی میومدیم شهر همه چی واسمون غریب بود.

بازم مصاحبه دارم واقعییتش میترسم از فشار تو زمان گفتگومون تلاشم کردم صادقانه بگم/ خدا کنهزد بسرم بزنم به چاک برم تو عالم خودم بازم دلم نیومد چون بنده خدا خیلی زحمت کشیده و منم حس میکنم دینی دارم.شایدم کاره جنگه من با گفتن خاطره هاش تموم بشه و پرونده کاریمون بسته بشه

خدایا امید وارم جوری بوده باشم تا لیاقت موندنو داشته باشم ...........

+ نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه یازدهم مهر 1389 و ساعت 16:56 |

یک داستان واقعی:

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر
بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه
هاروارد شدند.
منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و
احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم
رییس را ببینیم.»
منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»
منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد
شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی
کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه
بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل
رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس
کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی
آمد.
خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی
اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من
دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»
رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد
می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل
قبرستان می شود.»
خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه....  نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر
کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»
 رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز
کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش
ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»
خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان
خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه
همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»
شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند
شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام
آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد
به او اهمیت نداد.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت          نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 

+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه ششم مرداد 1389 و ساعت 12:25 |

 

كتاب " باباي دارا، باباي نادار" يكي از پرفروشترين كتابهاي مديريتي چند سال اخير است .اجمال داستان به شرح ذيل است.

من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم  را هم به پايان برساند.

هر دو مرد سختكوش و در كار و زندگي خود پيروز بودند. درآمد هر دو نفر رضايتبخش بود، ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورتحسابهايي به جا ماند كه مي بايست پرداخت شوند.

هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آنها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي كردند.

از آنجا كه من دو پدر اثر گذار داشته ام، از هر دو نفر چيز آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم: براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد" از عهده من بر نمي آيد" . ديگري از بكار بردن اين واژه ها پرهيز
 مي كرد. بجاي آن مي گفت : " چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم؟ " عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من بر نمي آيد مغز را از كار مي اندازد و عبارت چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي دارد.

هر دو آنها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري
مي گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي كنند و پاداش به اناني است كه توليد
نمي كنند.

يكي از انان توصيه مي كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.

يكي از انان مي گفت دليل اينكه ثروتمند نشده ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.

يكي عقيده داشت خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي باشد به عقيده ديگري خانه بزرگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي شود.

به عقيده يكي دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسانها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني ، مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت تر است. اما ديگري به خوداتكائي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مدام العمر در شركتها منع مي كرد.

يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغلهاي بهتري بيابم، ديگري چگونگي نوشتن برنامه هاي پرتوان مالي و كسب كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.

دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه هاي  هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسانها با انديشه هايشان زندگي خود را شكل مي دهند.

براي مثال باباي نادار پيوسته مي گفت : من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي ديد. می گفت: من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكستهاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را همچنان ثروتمند مي پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي داد " شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري همبستگي است. "

باباي نادار مي گفت : من به پول علاقه مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي گفت : پول قدرت است.

شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم.

دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه بدست مي آورد نادار نبود، بلكه انديشه ها و عمل او چنين نتيجه اي را بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا، باباي نادار؟

هر چند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول در آوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم. دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي گفت:

" من براي پول كار نمي كنم ، پول براي من كار مي كند. "

 

+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه ششم مرداد 1389 و ساعت 12:24 |
دلم به تیر بلا قطعه قطعه میشود

از این شرر زمانه خراب و خرابه میشود

 

بازم رسید ماه شوم آخر بهار

روز کوچ برادر مرا بهانه میشود

 

از این سترک مصیبت که مرا ز هم درید

همچون فسانه ایست که زهم پاره پاره میشود

 

ترسم بود زجور دوستان مدعی

ما بی خیال زمان و ایام گیر زمانه میشود

 

باید گذشت و رها نمود زین مقال و قال

شاید که راحتم زبر شراب و پیاله میشود

 

ما سخت آتشیم ازاین بقرار دل

هرچند که ز هر طرف تیر بلا روانه میشود

 

بهار ۸۹ - سالگرد برادر

 

+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه ششم مرداد 1389 و ساعت 12:17 |
زلزله در انتظار 5 شهر دنیا

نشریه تایم با بررسی تاریخچه، موقعیت جغرافیایی و ساختار زمین شناسی شهرهای مختلف جهان پنج منطقه را که در آینده احتمال وقوع زلزله شدید در آن وجود دارد معرفی کرده که یکی از این مناطق تهران است.

به گزارش مهر، حوادث و فجایع طبیعی یکی از مخربترین پدیده هایی هستند که در بیشتر مواقع کنترل آنها از دامنه توانایی انسانها خارج بوده و منجر به ایجاد خسارات شدید جانی و مالی خواهند شد. زلزله در این میان به دلیل غیرقابل پیش بینی بودن و کم بودن مدت زمانی که می توان قبل از آغاز آن اقدامات لازم را برای جلوگیری از وارد آمدن آسیب انجام داد یکی از مخربترین این پدیده ها به شمار می رود.

غیر قابل پیش بینی بودن این پدیده حداقل تا چند ثانیه قبل از وقوع، معیاری است که کشورها باید مهندسی سازه های شهری و صنعتی خود را بر اساس آن پایه گذاری کنند تا از میزان خسارتهای ناشی از وقوع زمین لرزه تا حداکثر ممکن بکاهند. با این وجود بسیاری از کشورها توجه لازم را به این معیار نداشته و سالانه متحمل خسارتهای بیشمار مالی و جانی می شوند.

با وجود غیر قابل پیش بینی بودن زلزله، نشریه تایم بر اساس شرایط جغرافیایی و ساختار لایه های زمینی گزارشی را با عنوان " 5 زلزله بزرگ جهان در چه مناطقی رخ خواهند داد؟" منتشر کرده است و در آن به معرفی پنج کشور یا شهر که احتمال وقوع زمین لرزه شدید در آنها نسبت به سایر مناطق جهان بیشتر خواهد بود، پرداخته است.

لس آنجلس: زلزله همیشه بخشی از گذشته لس آنجلس را تشکیل داده است که در نتیجه قسمتی بزرگ از آینده این ایالات آمریکایی نیز خواهد بود. در سال 1994 زلزله ای به شدت 6.7 منطقه نورثریج این شهر را به شدت لرزانده و با ایجاد خسارتی وحشتناک به بزرگراه ها جان بیش از 70 نفر را گرفته و خسارتی بالغ بر 20 میلیون دلار را به بار آورد. اما این تعداد در برابر خسارتی که زلزله بعدی در لس آنجلس به جا خواهد گذاشت کاملا ناچیز است. رکوردهای زمین شناسی نشان می دهد هر 150 سال یک بار در این منطقه زلزله ای شدید رخ خواهد داد، در عین حال لس آنجلس در بخش انتهایی جنوبی گسل سن آندراس قرار گرفته است و آخرین زلزله بزرگ با شدت 7.9 در این منطقه در حدود 152 سال پیش یعنی در سال 1857 رخ داده است. پس از زلزله نورثریج در این شهر اقدامات ایمنی و ضد زلزله فراوانی صورت گرفته و تجهیزات اورژانسی در این شهر در حد بالایی بهبود پیدا کرده است تا این شهر آمریکایی در برابر هر نوع حادثه غیر قابل پیش بینی در آمادگی کامل باشد. با این حال شواهد موجود نشان می دهد زلزله بعدی در این شهر بسیار وحشتناک و خون آلود خواهد بود.

توکیو: جمعیت ژاپن 4.5 برابر جمعیت 36 میلیون نفری کالیفرنیا است و اکثر ژاپنی ها در شهرهای متراکم و پر جمعیت زندگی می کنند. همین موضوع می تواند ژاپنی ها را بیشتر در معرض خطر ناشی از زلزله های شدید قرار دهد که این خطر در شهر توکیو با جمعیتی برابر 13 میلیون نفر نسبت به دیگر شهرهای ژاپنی بیشتر است. در سال 1923 زلزله ای شدید این شهر را لرزانده و در حدود 150 هزار نفر در اثر آن جان خود را از دست دادند. با وجود اینکه پس از این زلزله ساختمانها در ژاپن در برابر زلزله مقاوم سازی شده و به مقاوم ترین ساختمانها در جهان تبدیل شدند، زلزله ای مشابه سال 1923 که به اعتقاد دانشمندان وقوع آن اجتناب ناپذیر است، می تواند در حدود 10 هزار انسان را به کام مرگ کشانده و در حدود یک تریلیون دلار خسارت مالی وارد کند.

تهران: تقریبا تمامی بخشهای ایران بر روی سطوح زلزله خیر قرار گرفته و این کشور از گذشته رنج زلزله های بسیار شدیدی را تحمل کرده است. زلزله 6.8 ریشتری بم که این شهر باستانی را با خاک یکسان کرده و جان بیش از 30 هزار انسان را گرفت از تازه ترین این وقایع است. پیش بینی می شود وقوع زلزله ای مشابه زلزله بم برای شهر تهران که بیش از 7 میلیون نفر در آن ساکن هستند فاجعه ای وحشتناک خواهد بود. ساختمانهای این شهر متفاوت از ساختمانهای مقاوم شهرهایی مانند توکیو و سان فرانسیسکو کاملا سست بوده و بسیاری از ساکنان خانه های بتنی غیر مقاوم در صورت وقوع زلزله ای شدید به کام مرگ خواهند رفت. زمانی وزارت بهداشت ایران اعلام کرده بود که در صورت وقوع زلزله ای 7 ریشتری بیش از 90 درصد از بیمارستانهای تهران نابود خواهند شد. این شهر به اندازه ای در خطر زلزله قرار دارد که گفتگوهای متعددی درباره تغییر دادن پایتخت صورت گرفته است.

شمال غرب اقیانوس آرام: ساکنان منطقه باران خیز کاسکادیا (منطقه ای در محدوده اورگان تا بریتیش کلمبیای جنوبی) شاید معتقد باشند که زلزله یکی از مشکلات همسایگان آنها در ایالت کالیفرنیا است اما این منطقه در واقع بر روی یکی از خطرناک ترین گسلهای جهان قرار گرفته و نکته قابل تامل این است که زلزله های بزرگ در این منطقه به ندرت رخ می دهند. جدیدترین زلزله ای که در تاریخ این منطقه ثبت شده است به سال 1700 تعلق دارد که زلزله ای بسیار قدرتمند که قدرت آن در مقیاس ریشتر برابر 9.2 خواهد بود این منطقه را لرزاند. رکوردهای زمین شناسی دوره وقوع زلزله های شدید در این منطقه را هر 500 سال ثبت کرده اند اما شهرهای شمال غرب اقیانوس آرام مانند سیاتل و ونکوور در برابر زلزله ای شدید از آمادگی بسیار کمتری نسبت به دیگر شهرهای آمریکایی برخوردارند و در صورت وقوع زلزله عظیم بعدی این شهرها به صورت قطع دچار مشکلات فراوانی خواهند شد.

اندونزی: منطقه حلقه آتش نیم دایره ای که از صفحات زمینی فعال و آتشفشانهای خروشان در کناره اقیانوس آرام برخوردار است منطقه ای است که از نیوزیلند تا شیلی را در بر می گیرد. این منطقه زلزله خیزترین بخش سیاره زمین است و بر همین اساس متحمل زلزله های شدید، انفجارهای آتشفشانی و تسونامی های متعدد شده است. به گزارش مهر، آخرین تسونامی که در این منطقه رخ داده است در اثر زلزله ای با شدت 9.3 در ساحل شمالی سوماترا، اندونزی رخ داده و در حدود 230 هزار کشته بر جا گذاشته است. اندونزی به صورت مداوم در معرض وقوع زلزله قرار دارد که آخرین آن در سپتامبر سال جاری با شدت 7.6 در حدود هزار کشته بر جا گذاشت. متاسفانه دانشمندان در انتظار وقوع زلزله هایی سهمگین تر در این منطقه از سیاره زمین هستند

+ نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:59 |